دفترچه خاطرات غضنفر : خیلی فقیر بودیم ،هیچ پولی نداشتیم ، مادرم قادر به زاییدن من نبود ، خاله ام مرا زایید
دفترچه خاطرات غضنفر : خیلی فقیر بودیم ،هیچ پولی نداشتیم ، مادرم قادر به زاییدن من نبود ، خاله ام مرا زایید
به اصفهانیه می گن انگیزت چیه این قدر کنکور میدی؟ میگه به خاطر ساندیس و کیک! پیرزنی در کوپه قطاری نشسته بود و مردی در روبروی او بود که دائما آدامس می جوید پیرزن رو به مرد کرد و گفت: شما خیلی لطف دارید که میخواهید با من حرف بزنید تا من حوصله ام سر [ Read More ]